#باورم_شکست_پارت_486
- تو خدایی؟ چطور می تونی تعیین کنی که خوب میشه یا نمیشه؟
- امیرآراد، داره می میره... دایی داره میمیره... من نمی تونم ببینم، من کم آوردم... من بریدم..
- این همه ضعیف بودی و من نمی دونستم.
- سخته. عذاب کشیدن عزیز سخته.
- آروم باش.
- آروم؟ چطور؟ چرا؟ دارم خفه می شم.
بغض چنگ انداخته به گلویش خیال رها کردنش نداشت. سرش در آستانه ی انفجار بود و درد بیچاره اش کرده بود. فشاری به سرش وارد کرد و از شدت در چشمهایش را روی هم فشرد.
- مسکن همراهت هست؟
به گوشه ای خیره شده بود،گویی در عالمی دیگر سیر می کرد.
- یلدا جان، حواست هست؟ مسکن همراهت هست؟
- امیرآراد...
- جان امیر آراد؟
romangram.com | @romangram_com