#باورم_شکست_پارت_485

- خب، گریه برای چی بود؟
- کمی استرس و فشار این روزها زیاد بود. گمان می کنم کم آوردم. همه چیز به هم ریخته.
- دایی بهتر بود؟ با دکترش صحبت کردی؟
- بهتر یعنی چی؟ آدمی که یک تصادف سنگین داشته و هم زمان با سرطان دست و پنجه نرم می کنه، چطور می تونه خوب باشه؟
- چرا نمی تونه خوب باشه؟ این همه بیمار، امروز مریض و فردا سلامت.
- چراش مهم نیست، چطورش مهمه
لبخندی روی لبش نشست. قدمی به هدفش نزدیکتر شده بود.

- چرا یا چطور، چه فرقی می کنه؟
- فرق نداره؟ واقعاً فرق نداره؟
کنترل صدا کم کم از دستش خارج می شد و این یعنی همان چیزی که او می خواست.

- گریه ی تو برای کم آوردنت بود؟ این همون یلدایی بود که من شناختم؟
- خوب نمیشه... خوب نمیشه... من دارم می بینم هر روز بدتر از روز قبل میشه...

romangram.com | @romangram_com