#باورم_شکست_پارت_484

- بخور.
لیوان را برداشت و جرعه ای نوشید و لیوان را روی میز روبرویش گذاشت.

- همه رو بخور.
- باور کن نمی تونم.
قدم که به سمتش برداشت ،در مبل فرو رفت و گوشه اش کز کرد و سرش را به زیر انداخت. کنارش نشست و لیوان را به سمتش گرفت.

- اعتماد کن.
سرش را بالا آورد و با دست لرزان لیوان را از دستش گرفت و سر کشید.

- الان بهتری؟
- خوبم.
لیوان را از دستش گرفت و روی میز گذاشت.


romangram.com | @romangram_com