#باورم_شکست_پارت_482
- کجا میری؟
- ....
- جواب نمیدی کجا میری؟
- ....
این سکوت کمی ترسانده بودش و قدرت تجزیه و تحلیلش را گرفته بود. دستش را کشیده بود و در ماشین نشانده بودش و بدون هیچ توضیحی ،کوچه ها و خیابان ها را رد کرده و باز هم حاضر به جواب دادن نبود . این برایش خوشایند نبود.
ماشین که وارد پارکینگ ساختمان شد، ترس در جانش ریخت و نگاه ترس خورده اش را به او داد.
- چیزی برای ترسیدن وجود نداره.
- من می خوام برگردم خونه. اینجا کجاست؟
- متوجه می شی.
- نمی خوام بفهمم، نمی خوام.
- به من اعتماد کن.
اعتماد می کرد؟ همین؟ در ماشین را باز کرد و دستش را گرفت و با زدن ریموت به سمت آسانسور رفت.
تنش یخ کرده اش را به کندی حرکت می داد و قدم های کوتاهش را به زحمت به قدمهای بلند مرد پیش رویش می رساند.
romangram.com | @romangram_com