#باورم_شکست_پارت_475
- هیچ وقت از گذشته حرفی نزدید، چرا؟
- گذشته پر از خاطرات خوب و بده. بد ها آنقدر پرر نگ میشن که سایه میندازن روی خاطرات خوب. کدر می کنند و تار؛ اونقدر که خودت هم نمی بینی.
- خاطرات بد شما پر رنگند؟
سرش را بالا آورد و نگاهش کرد. چه باید می گفت؟ چیزی برای گفتن داشت؟
- بیان نشدن یک چیزهایی به مراتب بهتر از گفتنشون خواهد بود،حتی اگر درآستانه ی مرگ باشی.
- نه حرف ناگفته داریم، نه بیمار در حال احتضار.
لبخندی روی لبش نشست و سری به تأسف تکان داد. کاش به همین راحتی بود که می گفت.
- شب آقای مهدوی میان پیشتون؟
- گفتم لازم نیست بیاد، اما گفت میاد.
- اینجوری بهتره، کاش می گذاشتید خودم می موندم.
مهربان بود. اما ای کاش این مهربانی اش دوام داشت. نقش ها سهم مهمی در رفتار دارند. نقش عوض کنی به طرفه العینی محبوب یا مغضوب خواهی شد و خوشا به حال محبوبان.
romangram.com | @romangram_com