#باورم_شکست_پارت_473

- یک چیزهایی به امیدی گفته، اما برای من دلایل تو مهم تره.
- همین قدر بدونید که دست کاری در حساب و کتاب شرکت با مشارکت ایشون بوده.
"شب بخیر" ی گفت و از پله ها بالا رفت.
گوشی اش را برای چندمین بار چک کرد ،اما دریغ، نه تماس از دست رفته ای ، نه پیامی.
یلدا بود با معیار های متفاوت . انتظاری غیر از این هم نداشت.
تن خسته اش را به تخت رساند و یلدا را گوشه ی ذهنش جا داد و پلک بر هم گذاشت و خود را به خوابی عمیق دعوت کرد.

**************
- بهترین دایی؟
- خوبم دایی.
تخت را کمی بالا آورد تا بتواند راحت تر غذا بخورد.

- چیزی لازم ندارید؟ نه عزیزم، کاش میرفتی خونه.
- دایی! من تنهاتون نمی ذارم، گمان می کنم همین قدر پنهان کاری که کردید کافی باشه .

romangram.com | @romangram_com