#باورم_شکست_پارت_472

- امیدوارم که موفق باشی.
"تشکر"ی کرد و با صدای ناهید که همه را به شام دعوت می کرد از جای برخاست و به سمت میز رفت.
شب در میان پر حرفی امیرآرمان و خنده های بقیه گذشت.

- اوضاعت خرابه.
- اوضاع چی؟
- فردا با فامیل همسر مربوطه رفت و آمد خواهی داشت، بهتره کمی آداب معاشرت یاد بگیری.
این همه حرف زده بود تا یادش بدهد چطور آداب معاشرت داشته باشد؟ قطعاً زوج او و آرزو جالب می شد. بارها دیده بود آرزو هم کنار گوش یلدا پچ پچ می کرد و مطلبی را دیکته میکند و در نهایت خودش می خندید. زوج مناسبی می شدند.

- شبتون بخیر.
- امیرآراد، شیدا رو چرا اخراج کردی؟
صدای محکمش قدم هایش را کند کرد و نهایتاً سر جایش ایستاد.

- خودشون توضیح ندادند؟

romangram.com | @romangram_com