#باورم_شکست_پارت_469

- می گم بهتون.اما الان نه. من .. من کمی گیج شدم.
به سمتش رفت و دستانش را دورش پیچید. این حجم ظریف را دوست داشت.

- می دونی که عزیزی. میدونم که مراقب خودت هستی.
- ممنون عمه.
دستش را روی دست مونس گذاشت و نرم فشرد. خوب بود که نیاز به توضیح نداشت آن هم در این آشفتگی ذهنی.

- میمونی تو اتاقت یا میای بیرون؟
- میام بیرون.
لباسش را مرتب کرد و شانه به شانه ی مونس بیرون رفت، اما ذهنش پی جملات امیرآراد بود و نسیم خنکی که قاصدکی بازیگوش دلش را از این طرف به آن طرف می برد.



**************

romangram.com | @romangram_com