#باورم_شکست_پارت_470
- سفر خوب بود؟
- سفر کاری بود دیگه.
- باید بریم خونه ی خاله ناهید.
- امیرآرمان ،من خسته ام.
- مأمورم و معذور.
نفسش را کلافه بیرون داد. کاش می شد از زیر این مهمانی شانه خالی می کرد و به خانه می رفت. کمی آرامش می خواست.
- کلافه ای امیرآراد؟
- خوبم، فقط خسته هستم.
- امیدوارم. اما انگار کلافه ای.
امیرآرمان هشدارگونه اش سدی شد در برابر کلمات احتمالی اش.
- خوبی خاله؟ خوش آمدی.
- سلام به همه. خوبم خاله، ممنون.
romangram.com | @romangram_com