#باورم_شکست_پارت_468
- یلدا عمه خوبی؟
- ب...بله عمه، بفرمایید.
در باز شد و مونس موشکافانه نگاهش کرد. قطع به یقین قصه ی مولودی دیگری در کار بود.
- چیزی شده؟
- کمی خسته ام و حالا آشفتگی ذهنی هم بهش اضافه شده.
- یلدا،چیزی اذیتت می کنه؟
- نم... نمی دونم عمه.
دستی به صورتش کشید و از روی تخت بلند شد.
- حالت کاملاً خوب نشده، من نگرانتم.
- عمه مونس؟
- جون عمه مونس
romangram.com | @romangram_com