#باورم_شکست_پارت_463
- سلام،بله ، خوبم.
نفسش را آسوده بیرون داد و تایپ کرد.
- من دارم زنگ می زنم. موقعیتت رو درست کن.
چشمهایش گرد و به آنی از روی مبل بلند شد.
- کجا عمه؟
- میام الان.
به سمت اتاقش قدم تند کرد و وارد اتاق شد. به لطف امیرآراد خان محترم، مجبور به لاپوشانی هم شده بود.
"دارم زنگ می زنم... موقعیتت رو درست کن؟" دستور داده بود؟ این موقع ؟ چه خبر بود؟ این همان محتشم روز اول بود؟همینش مانده بود دیگر .
صدای زنگ گوشی از فکر و خیال بیرون کشاندش .
اسم سوغاتی فرنگ روی صفحه افتاده بود و او مردد وسط اتاق ایستاده بود. جواب می داد یک درگیری بود و جواب نمی داد یک جور دیگر.
romangram.com | @romangram_com