#باورم_شکست_پارت_462
- شنیدم خانم امیدی هم ...
نگاهش از نقشه جدا شد و صاف نگاهش کرد. خبرها زود می پیچید.
- هر کسی خودش تعیین کننده ست.
- خانم امیدی که ...
جسته گریخته شنیده بود میانه ی چندان خوبی ندارند. در هر حال هر چه بود تمام شده بود و لزومی به ادامه ی بحث نبود.
- من میرم. مشکلی بود با من هماهنگ باش.
- چشم مهندس. خدانگهدارتون.
- خدانگهدار.
سوار ماشین شد و گوشی اش را از جیب کتش بیرون آورد و روی اسم یلدا مکث کرد. دستش روی حروف چرخید و ...
- یلدا ، بهتری؟
متن را ارسال کرد و منتظر ماند. کاش جواب می داد و از این التهاب و نگرانی نجاتش می داد. تمام دیشب را ناآرام خوابیده بود. گفته بودند بیمارستان است و حالش خوب نیست. تهران بود ،بدون هیچ خجالتی به بیمارستان می رفت، اما حیف که ...
کاش ویبره ی گوشی خوش خبر باشد و از این التهاب نجاتش دهد.
romangram.com | @romangram_com