#باورم_شکست_پارت_461
خودش آنجا بود و فکر و خیالش تهران و دنبال دختر مو مشکی این روزهایش ، پلک هایش را روی هم نهادشاید ذره ای آرامش نصیبش شود.
- نقشه ها خدمت شما مهندس.
- ممنون. من این چند وقت سرم شلوغ شده، پروژه ی بیمارستان و کارهای جانبی باعث شد کمتر سر بزنم اینجا.
- چیز آنچنان سختی نبود مهندس. این پروژه ها در شأن شما اساتید نیست.
لبخندی زد و نقشه را روی میز گذاشت .
- هر کاری ،هر چند کوچک ارزش خودش رو داره. هیچ وقت ارزش کار خودت رو پایین نیار مهندس.
- تا من به شما برسم راه بسیار در پیشه.
- همه از یک جایی شروع کردند. من هم هنوز به جایی نرسیدم.،
ذهنش جایی دیگری سیر می کرد اما به اجبار باید تمرکز می کرد. فعلاً کاری از دستش ساخته نبود.
- شب بر میگردید؟
- باید برگردم، تهران کار کمی پیچیده به هم. مهندس ابطحی نتونسته کاری انجام بده.
romangram.com | @romangram_com