#باورم_شکست_پارت_459
- من کجا هستم؟
- بیمارستانی مادر .
- دایی فهیم؟
- خوبه مادر، نگران نباش.
بطری آبی از یخچال برداشت و به سمتش رفت.
- بلند شو کمی آب بخور. مردیم و زنده شدیم تا به هوش بیای.
- شما چرا اومدید؟
- پدر جونت دست تنها بود. باید یکی پیش تو می موند یا نه؟
نیم خیز شد و تکیه اش را به بالش داد.
- عمه مونس؟
- من اینجام عمه، قربونت برم چی شدی تو؟
لبخندی روی لب های خشکیده اش نشست و لیوان آب را به لبش نزدیک کرد.
romangram.com | @romangram_com