#باورم_شکست_پارت_454
- خدانگهدارتون و سفر بی خطر.
از ماشین پیاده شد و به سمت خانه رفت . نگاهش به دنبال یلدا کشیده شد. رایحه ی خوش مانده در ماشین را به یادگار بر می داشت.
- سالم رسیدی؟
- آرزو ؟ حالت خوبه؟
- من خوبم ،ولی با اون حس و حالی که استاد داشت گفتم سالم برسی خونه شانس آوردی.
- بس کن آرزو،اغراق نکن.
- باشه ،خواهیم دید. همین روزهاست که تکلیف معلوم میشه.
- از عروسی چه خبر؟ از بهار چه خبر؟
آنچنان درگیر روزمرگی ها شده بود که به کل پروژه ی امر خیرش را فراموش کرده بود.
- عروسی که فعلاً تا ببینیم چی میشه.
- متوجه نمی شم.
romangram.com | @romangram_com