#باورم_شکست_پارت_445

- دکتر ها چی میگن؟
- امروز با دکترش صحبت کردیم. امیدوار بودند، اما بیشتر از اون من نگران بیماریشون هستم.
- چه بیماری ای ؟
- من هنوز نمی دونم. یعنی شک کرده بودم بیماری داره ،اما چی رو نمی دونستم. پدر جون می دونن.
- بالاخره معلوم میشه.
از آینه نگاهش کرد . سرش پایین بود و معلوم بود طبق معمول انگشتانش را در هم می پیچد. سری تکان داد و سکوت کرد.

- ممنون استاد. زحمت کشیدید.
- خواهش می کنم. ای کاش آدرس می دادید میرسوندمتون.
- ممنون استاد. مسیرم با شما یکی نیست.
ماشین را پارک کرد و کمربندش را باز کرد و از ماشین پیاده شد.

- در هر حال من در خدمت هستم.
- ممنون استاد. با اجازه اتون ما بریم.

romangram.com | @romangram_com