#باورم_شکست_پارت_444

- آرزو.
- بی آرزو.
دستش را پشت کمرش گذاشت و به سمت ماشین هلش داد.
- کجا برم خانم احمدی.
- اولین ایستگاه مترو ، ممنون میشم استاد.
"خواهش می کنم" ی گفت و پایش را روی پدال گاز فشرد.

- یلدا دیدی چه تمیز فرستادمش دنبال نخود سیاه؟
- زشته آرزو . منم باهات پیاده می شم.
- ایشون هم اجازه دادند.
چشمی در کاسه چرخاند و سری به تأسف تکان داد. تا عمری بود تکه پرانی های آرزو هم باقی بود.

- دایی بهتر شدند؟
- متأسفانه همون جور هستند.

romangram.com | @romangram_com