#باورم_شکست_پارت_443


- سلام استاد.
- سلام از بنده ست. خوب هستید خانم احمدی.
ندیده بودش؟ خانم احمدی؟ فقط خانم احمدی؟

- بفرمایید می رسونمتون.
- وای نه استاد. مگه شما آژانسید؟
ضربه ی محکمی که به پهلویش برخورد کرد ،دهانش را که بست، تنفس را هم مشکل کرد و از درد پلکهایش را روی هم فشرد.

- ممنون استاد ، زحمت نکشید.
- یلدا، عادت به تکرار ندارم.
خیره نگاهش کرد. این مرد چه فکری کرده بود؟ تازگی ها حس کرده بود می تواند برایش تعیین تکلیف کند؟

- بریم یلدا. من با اون ید بیضا کاری از دستم بر نیومد در برابر اقتدارش.

romangram.com | @romangram_com