#باورم_شکست_پارت_437

- امیرآراد؟
- من امروز یک تصمیماتی دارم و می خوام شما در جریان باشید.
برق نشسته در نگاه شیدا را نادیده گرفت و با باز شدن در آسانسور همراه با شیدا خارج شد.

- بفرمایید اتاق من خانم امیدی.
- امیرآراد ، دلیلی نداره با من غریبی کنی.
- من برای هر کارم دلیلی محکم دارم.
به سمت اتاقش رفت و وارد شد.این دختر زیاد در فضا سیر می کرد و لازم بود کسی از این معلق بودن نجاتش دهد.

- خب، من در خدمتم امیر جان.
نگاه از بیرون گرفت و به سمتش چرخید.

- کارتون اینجا چیه؟
- متوجه نمی شم؟

romangram.com | @romangram_com