#باورم_شکست_پارت_438

- شرح وظایف شما در شرکت.
- اون که سر جای خود.
- و دیگه چی باقی میمونه که من بی اطلاعم؟
از روی مبل بلند شد و به سمتش رفت. اگر قرار بود کاری انجام دهد ،حالا وقتش بود. دستش را بالا آورد و روی بازویش گذاشت.

- امیر...
امیر کش دارش را در سکوت تماشا کرد و با تکانی بازوی اسیرش را آزاد کرد و به طرف میزش رفت.

- همین امروز به آقای اسدی اطلاع می دم برای تسویه حساب شما اقدام کنند.
- امیرآراد؟! این یعنی چی؟
- گمان می کنم دوست نداشته باشی در مورد کارهایی که انجام دادی بیشتر توضیح بدم.
- از چی صحبت می کنی؟
خودش را به آن راه زده بود و خیال بیرون آمدن هم نداشت.


romangram.com | @romangram_com