#باورم_شکست_پارت_429
- چیزی نیست. کمک کنید ببریمش تا ماشین. بهتره اینجا نمونه.
" نه " ای گفت و محکم سر جایش کز کرد.
- شما الان بلند میشی و من می رسونمت خونه. متوجه شدی؟
- امیرآراد...
دستانش را که محکم روی دهانش گذاشت ،نگاهش قفل نگاه محکم و عصبانی اش شد.
- بلند شو خانم، بلند شو برسونمت خونه.
- اما...
- یلدا، لطفاً...
نه توان مقابله داشت و نه مکان مناسب بود . با کمک آرزو و زیر نگاه خیره اش از جای بلند شد و به سمت خروجی رفت.
***********
romangram.com | @romangram_com