#باورم_شکست_پارت_426
- پ... پدرجون چی شد؟
- هول زده نگاهش را چرخاند .
- اون طرف نشستند. نگران نباش.
نگاهشان قفل شد. کاش می توانست آرامش کند. کاش می توانست از بار غصه و تنهاییش کم کند، اما دریغ و صد حیف...
- دکتر چی گفت؟ من یک لحظه....
- امیدوارند به هوش بیاد. فعلاً کاری از کسی بر نمیاد.
اشک راهش را باز کرد و صورتش را خیس. کاش به دنیا نیامده بود. کاش در آن شب سرد به دنیا نیامده بود. همه ی عزیزانش قرار بود یکی یکی ترکش کنند؟
رسم بود؟ عجب رسم بدی. کسی را نداشت . همین انگشت شمار ها هم از کنارش می رفتند که دیگر خودش بود و خودش.
- خدایا، من چکار کنم؟ همه دارن تنهام میذارن.
- آروم باش، هنوز اتفاقی نیفتاده.
گفتنش برای او که دردی نداشت راحت بود. از چه خبر داشت این استاد؟
romangram.com | @romangram_com