#باورم_شکست_پارت_422

- خانم احمدی دانشگاه بودند، من از ایشون شنیدم. گفتم شاید احتیاج به کمک داشته باشید.
سرش را پایین انداخت و دستی به صورتش کشید.

- یلدا رو ببرید خونه. اصلا حالش خوب نیست ،اما بروز نمیده.
- چی شده؟ حالشون چرا بد شده؟
نمی دانست تلاشش بر خونسرد نشان دادن حال و احوالش مفید بود یا نه؟

- خسته ست، به علاوه ی اینکه کاری از دستش ساخته نیست.
- اجازه بدید تکلیف عمل معلوم بشه، چشم می برمتون خونه.
- زنده باشی . بریم داخل.
از جا برخاستند و به سمت داخل رفتند.

- یلدا خوب نیستی؛ بریم خونه؟
- آرزو الان چطوری برم؟ اصلا تو چرا اومدی؟

romangram.com | @romangram_com