#باورم_شکست_پارت_421

- .....
- میام جلو در.
دستی روی سر یلدا کشید و از جایش برخاست و به سمت بیرون رفت. با دیدنشان دستی تکان داد و به سمتشان رفت.
- سلام. چرا زحمت کشیدید.
- سلام. یلدا کجاست؟
- داخل نشسته. این بچه هم حال و روز درست نداره.
- من رفتم داخل. فقط کجا برم؟
آرزو را در ورودی هراهی کرد و همراه دو مرد جوان روی صندلی درون محوطه نشست.

- خدا بد نده جناب تابان.
- سلامت باشی. چی بگم؟ تصادف کرده و الان هم اتاق عمله.
دل دل میکرد تا از حال یلدا خبری بگیرد ،اما هر چه جملات را پس و پیش می کرد باز هم سر جای اول بر می گشت.

- شما چرا زحمت کشیدید؟

romangram.com | @romangram_com