#باورم_شکست_پارت_419

- بفرمایید خانم احمدی. ما میرسونیمتون.
مطیعانه به سمت ماشین رفت و روی صندلی عقب جای گرفت.

- خب؟
- لطفا برید بیمارستان.
حرفش تمام نشده بود محکم به صندلی جلو برخورد کرد. آخی گفت و دستش را به پیشانیش کشید.

- امیر آراد، معلوم هست چکار می کنی؟
دست بالا آمده اش امیرآرمان را ساکت کرد.

- بیمارستان چرا؟ اتفاقی افتاده؟
- یلدا... یعنی...
حالا وقت نسیه حرف زدن بود؟ امیرآرمان از چه چیز این دختر خوشش آمده بود؟


romangram.com | @romangram_com