#باورم_شکست_پارت_417
گوشی را که پایین آورد قدم تند کرد و به سمتش رفت.
- سلام، خانم احمدی.
- س...سلام استاد.
- چیزی شده؟ خوب هستید؟
- ب... بله. باید برم، ببخشید.
برود؟ آن هم بدون اینکه توجیهی برای " ای وای " بلندش داشته باشد.
- بفرمایید من میرسونمتون.
- نه استاد، درست نیست؛ با اجازه.
- خواهش می کنم، بفرمایید.
مردد نگاهش کرد و در نهایت قبول کرد و با او همقدم شد. لحظه ای سر جایش ایستاد. مطمناً اگر امین می فهمید، حقش را کف دستش می گذاشت، سرش را تکانی داد و به راه افتاد. بعداً فکری برای سؤالات احتمالی امین می کرد.
- سلام امیرآراد.
romangram.com | @romangram_com