#باورم_شکست_پارت_415
- پس شما یلدا خانم هستی.
سری تکان داد و منتظر نگاهش کرد. کاش زودتر توضیح می داد و راحتش می کرد.
- راستش حال جسمی فهیم مدتی هست به هم ریخته و این تصادف امروز هم که...
- الان دایی کجاست؟
- اتاق عمل.
همین جمله کافی بود تا جیغ خفیفی از دهانش خارج شود و تنها کارش نشستن بر روی صندلی فلزی بیمارستان بود.
- من واقعاً متأسفم.
- کی عمل تموم میشه؟
- معلوم نیست.
دستی به صورت چروکیده اش کشید و کنار یلدا جای گرفت. دستش را در دست گرفت و غم نشسته در چهرهاش، دلش را سوزاند.
- هنوز که چیزی نشده یلدا جان.
romangram.com | @romangram_com