#باورم_شکست_پارت_392
- معذرت می خوام جناب تابان.
- تو چرا پسر جان، اشتباه از من بود.
به سمت مبل راهنماییش کرد و خودش به سمت اتاق یلدا رفت.
حالا چطور نگاهش می کرد؟ کاش در اتاق مانده بود و بیرون نمی رفت. از خجالت نمی دانست چه کند. موهایش را کلافه بالای سرش جمع کرد و تصمیم گرفت تا اطلاع ثانوی چشم در چشم نشود.
- یلدا.
- بفرمایید.
دستگیره در را پایین کشید و داخل شد.
- معذرت می خوام بابا، یک لحظه فراموش کردم.
- پدر جون من خیلی خجالت کشیدم.
- طوری نیست باباريال یک نظر حلاله.
romangram.com | @romangram_com