#باورم_شکست_پارت_374

به طرف ساختمان سنگ سفید روبرویش رفت و دکمه ی آیفون را فشرد.
یقه ی کتش را صاف کرد که صدای باز شدن درآمد، با قدمهای محکم و بلند وارد خانه شد.

- خیلی خوش آمدی .
- سلام. مزاحم شدم جناب تابان.
دست که پشت کمرش نشست ،حسی خوش زیر پوستش رفت و با هدایت محمود خان به داخل هدایت شد.

- خیلی خوش آمدید.
- ممنون. زحمت دادم خان جون.
نگاه چروکیده اش خندان شد ازکلامش؛ خان جون بود دیگر. حالا انگار خان جون مجذوب این جوان خوش قد و بالا هم شده بود.

- سلام استاد. خوش آمدید.
شال قرمزش تضاد جالبی با رنگ پوستش ساخته بود . سفیدی پوستش در این قاب قرمز خیره کننده بود.
سلامی زیر لبی داد و سبد ارکید را به سمتش دراز کرد.

romangram.com | @romangram_com