#باورم_شکست_پارت_363
- شما کی عروس میارید؟
- چی بگم والا. ماشالله این پسر حسابی مشکل پسنده.
- این همه دختر خوب و خانواده دار، فقط کمی دقت لازمه.
از سه طرف محاصره شده بود و هر چه می گفت، چیزی تحویلش می دادند.گویی در شعب ابیطالب گیر افتاده بود.
- بهار جان مادر، کم کم آماده شو . آرزو رو هم صدا بزن.
"چشم" ی گفت و آرام از جایش بلند و شد و نگاه حاج خانم را دنبال خودش کشاند و لبخند رضایت را روی لبهای آنها نشاند.
- وای مردم از خجالت.
- چرا؟ مگه چی شد؟
خب، چه می توانستند بگویند. انگار نه انگار که همه را شنیده و دیده بودند.کوچه را درست آمده بودند و خود را بی خیال نشان می دادند.
یک روزی اگر این داستان را می فهمید ،خدا می دانست چه می شد.
romangram.com | @romangram_com