#باورم_شکست_پارت_343

برایش احترام زیادی قائل بود. سخت با دیگران ارتباط برقرار می کرد ،اما انگار محمود خان تابان جور دیگری بود برایش. هر بار که می دیدش دلش بار دیگری می خواست.
انگار قصد جانش را کرده بودند. یلدا کم بود ،محمود خان هم به لیستش اضافه شده بود.
یلدا تابان از کجا میان افکارش پای گذاشته بود؟ فکر کردن به یلدا، ناخواسته به سمتش هجوم می آورد و مجبورش می کرد که اسمش را دوره کند. میگرن داشت دختر آرام این روزهایش، باید بیشتر می فهمید و می شناخت.
از کجا پررنگ شده بود؟





- سلام، یلدا بهتره؟
- خیلی درد کشید تا آروم گرفت.
- خوابیده؟
- پیش پای شما. دیر کردی.
- دفتر مهندس بودم؛ تا بیام کمی دیر شد.

romangram.com | @romangram_com