#باورم_شکست_پارت_342
- اجازه بفرمایید من تعیین کنم چی صحیح هست چی غلط.
دستی به موهایش کشید و لبخندی روی لبش نشست. جنس شناس که باشی ،از همان نگاه اول میشود جنس را از نا جنس تمیز دهی. این دو پسر اصل جنس بودند. اخلاقشان زمین تا آسمان فرق داشت اماجنسشان از یک گل بود
جلو تر رفت و دستش را رو ی شانه اش گذاشت.
- قسمت بود که من با شما آشنا بشم.
- سعادتی بوده که نصیب من شده.
- اما من هنوز سر حرفم هستم.
- شما بهتره سریع تر به یلدا خانم برسید.
خنده اش که بلند شد ،لبخندی روی لبش نشست. این مرد در این سن و سال چگونه توانسته بود همچین روحیه ای داشته باشد. خیلی ها هنوز پا به جوانی نگذاشته بودند حس پیری گریبانش را گرفته بود ؛اما محمود خان تابان انگار جور دیگری مشق زندگی می کرد.
- باشه بابا جان. این دفعه به بهانه ی یلدا شانه خالی کردی. دفعه ی بعد مفصل صحبت می کنیم.
- این موضوع را تمام شده فرض کنید.
بدرقه اش کرد و در را بست و به سمت اتاقش رفت.
romangram.com | @romangram_com