#باورم_شکست_پارت_312
گوشی را برداشت و انگشتش را روی صفحه کشید و شماره گرفت.
************
- یلدا، گوشی پدر جون داره زنگ میخوره، لطفاً جواب بده.
سرش در گوشی خودش بود و بی حواس تماس را وصل کرد.
- بفرمایید ،الو
"بفرمایید"ش زبان امیرآراد را بند آورد و هر چه آماده ی گفتن کرده بود، در چشم به هم زدی دود کرد و به هوا فرستاد. انتظار شنیدن صدایش را نداشت .
- الو...
صدایی که نیامد، گوشی را از گوشش فاصله داد و با دیدن اسم افتاده روی صفحه ،آه از نهادش بلند شد و لعنتی به حواس پرتش فرستاد.
- س... سلام استاد.
romangram.com | @romangram_com