#باورم_شکست_پارت_313

- سلام از بنده ست. یک لحظه فکر کردم اشتباه گرفتم.
- نه... نه ... پدر جون کاری پیش اومد رفتند بیرون، ولی گوشی شون رو فراموش کردند ببرند.
دستش را پشت گردنش کشید و نفسش را آرام بیرون داد. حرف زدن را از یاد برده بود؟ مگر همین دو روز پیش نبود رو در رویش ایستاده بود و حرف زده بود ؟

- پس تشریف ندارند.
- نه متأسفانه، کار مهمی داشتید، بگم خدمتتون تماس بگیرند؟
- نه ، نه. فردا خودم زنگ میزنم خدمتشون.
- چشم. میگم بهشون.
- ممنون میشم.
- ببخشید که بی حواس جواب دادم. شرمندتون شدم استاد.
- اختیار دارید. وقتتون رو نمی گیرم. شبتون بخیر.
- شب بخیر. سفر بی خطر.

***********

romangram.com | @romangram_com