#باورم_شکست_پارت_306
سرکی به سمت سالن کشید و با احتیاط سبد دارو را پایین آورد. این حجم از دارو کمی متعجبش کرد. اینجا چه خبر بود.
وضعیت جسمی و این سبد دارو نمی توانست علائم یک سرما خوردگی یا فوقش یک زخم معده باشد. مسئله بغرنج تر از این ها بود.
سبد را سر جایش گذاشت و از آشپزخانه بیرون رفت.
- من دیگه کم کم برم. بازم میام پیشتون.
- بمون امشب رو
- میام بهتون سر میزنم، شما هم بیاید دیگه.
سری تکان داد و نگاهش کرد. مانتو را روی تنش کشید و روسری را گره زد و ساعتش مچی و گوشی اش را از روی میز برداشت و با خداحافظی کوتاهی از آپارتمان بیرون رفت.
یک چیزی بود . دایی فهیم آرام، آرام تر شده بود و رنگ و رویش ،خبر های خوشی را به همراه نداشت.
**************
romangram.com | @romangram_com