#باورم_شکست_پارت_301
- مرور چی؟
- این سالها که گذشت
- سخت گذشت، اما گذشت.
بالا و پایین شدن سرش تأکیدی بود بر صحت حرف هایش.
گذشت ،اما سخت گذشت. نبودن علی سخت بود. جواب دادن به یلدا سخت بود. غم نبودنشان سخت بود. تحمل جای خالیشان کنار سفره ی هفت سین سخت بود . دیدن قاب عکس اشان روی میز سخت بود.
بغضش قطره ای شد و چکید
**************
- پروازت نشست زنگ بزن مامان جان.
- چشم مامان ،این بار سوم بود.
- مادر نیستی عزیزم.
- و قرار هم نیست مادر باشم.
خنده ی نرگس که آرام روی لبش نشست ،در آغوشش کشید و خداحافظی کرد و از خانه بیرون زد.
romangram.com | @romangram_com