#باورم_شکست_پارت_298


- خان جون من فردا یک سری به دایی فهیم میزنم.
- چیزی شده؟
- نه، یک سری بزنم فقط.
- باشه مادر. غذا هم میذارم ببر براش.
- دست شما درد نکنه خان جون جونم.
دستش را گرفت و نزدیک خودش کشاندش.

- یلدا، تو از بهار مطمئنی؟
- متوجه نمی شم.
- ببین مادر من، این چیزها شوخی بردار نیست. فردا پس فردا حرف و حدیثی در بیاد، من رو ندارم تو چشم حاجی نگاه کنم.
- از اون جهت خیالتون راحت.
- ما فقط کاری می کنیم بهار بیشتر به چشم حاج خانم بیاد. میدونی که حاج خانم چشمش...
- میدونم خان جون، اما بهار بی نظیره. من مطمئنم حاج خانم می پسنده.

romangram.com | @romangram_com