#باورم_شکست_پارت_293
- من کافی شاپ نزدیک رستوران هستم ،کم کم میرم اون طرف.
- باشه ، می بینمت.
تماس را قطع کرد و پایش را روی پدال گاز فشرد.
- سلام.چرا نرفتی داخل؟
- منتظر تو بودم.
- بریم پس. مامان اینا اومدند؟
- از ذوقشون سه ساعتی هست تو رستوران نشستند.
باز هم شروع کرده بود. نگاهش کرد و قدم به سمت وردی برداشت. آنجا می ایستاد حالا حالا ها شنونده بود.
- یلدا خانوم سلام رسوندند.
قدمش کُند شد و در نهایت از حرکت ایستاد. یلدا خانوم؟ یلدا را کجا دیده بود؟ برای چه دیده بود اصلاً؟ برگشت و منتظر نگاهش کرد.
- بریم داخل دیگه ، منتظر هستند.
- امیرآرمان...
romangram.com | @romangram_com