#باورم_شکست_پارت_284
- سلام یلدا خوبی؟
- سلام بهار جان، آرزو تو خوبی؟
- خوبم، بریم؟
- من در خدمتم
از این مغازه به آن مغازه و باز هم آرزو ی ناراضی. نگاهش که می کردی به نظر این همه سختگیر نبود، اما در حقیقت سخت پسند بود. فروشنده ی بیچاره را جان به لب می کرد آن هم با روش خودش.
بالاخره بعد از کلی بالا و پایین کردن خرید هایشان تمام شد و عزم رفتن کردند.
- حالا که خرید تمام شد، بیاید بریم یک چیزی بخوریم.
بعد هم بی خیال به سمت کافی شاپ آن طرف خیابان رفت و توجهی به خواستن یا نخواستن آن دو هم نکرد.
اصلا هم مسأله ی مهمی نبود. بود؟ آرزو بود دیگر.
- شما که طبق معمول نسکافه، بهار تو چی؟
- چطور می دونی یلدا چی ؟ من رو نمیدونی؟
- جهنم ضرر، شما هم همون شکلات داغ روایت شده استفاده از کلمات خارجی ممنوع است. گرچه خود شکلات هم کلمه ی اجنبی ست و وارداتی .
romangram.com | @romangram_com