#باورم_شکست_پارت_281
- سلام عمه خانم.
- سلام به روی ماهت.
- خسته نباشید، کاری هست من انجام بدم
- نه قربونت برم.
- چای می خورید؟
- تا ناهار کمی راه داریم، پدر جونت کمی دیرتر میاد.
فنجانها را پر کرد وروی میز گذاشت. ظرف توت و قندان را کنارش گذاشت و روی صندلی نشست. نگاه های مشکوکشان را دید و به روی خودش نیاورد. فنجان را برداشت وجرعه ای نوشید.
- چیزی شده؟
نه همزمان هر دو شکش را به یقین تبدیل کرد. فنجانش را پایین گذاشت و خیره نگاهشان کرد.
- خان جون نگرانته
مونس نسبتاً بلند خان جون ،خنده اش را در آورد.
- چیزی برای نگرانی نیست.
romangram.com | @romangram_com