#باورم_شکست_پارت_277

- ب... بله قربان.
- خیلی هم خوب، بگید تشریف بیارند داخل.
- خدا عمرتون بده مهندس.
از در بیرون رفت و این بار با مردی جوان بازگشت. خوش چهره بود و خوش پوش.

- سلام . من احمد اسدی هستم.
- سلام. بفرمایید بنشینید.
مبلی را نشانش داد و سرش را به سمت اسدی چرخاند.

- خب جناب اسدی، ممنون می شم ما رو تنها بگذارید .
- چشم جناب مهندس، با اجازه.
در که بسته شد به سمتش چرخید و خیره نگاهش کرد.

- از خودتون بگید آقای اسدی.

romangram.com | @romangram_com