#باورم_شکست_پارت_278

- احمد اسدی هستم و لیسانس حسابداری دارم. چند ماهی هست لیسانسم رو گرفتم ،ولی موفق نشدم جایی مشغول بشم. همونجور که مطلع هستید همه یا سابقه ی کار، یا آشنا و معرف لازم دارند.
با دقت به حرف هایش گوش می داد و هم زمان آنالیزش می کرد.
اعتماد به نفس مشخصه اش بود. مسلط صحبت می کرد و رشته ی کلام از دستش در نمی رفت. این یک امتیاز بود.
خود نویس را روی کاغذ گذاشت و انگشتانش را رد هم قفل کرد.

- حسابدار اصلی شرکت چند وقتی هست بیمار هستند، در این فاصله شخصی رو جایگزین کردم که متأسفانه مشکلاتی بوجود آمد و بنده عذرش رو خواستم. تا اینکه جناب اسدی دیروز در مورد شما فرمودند.
- عمو به من لطف دارند. مهندس باور بفرمایید من سابقه ی کاری ندارم، اما تمام تلاشم این خواهد بود که شرمند تون نشم.
- تا آمدن حسابدار اصلی شرکت، تصمیم داشتم خودم نظارت کنم. حالا که شما هستید سکان رو به شما می سپارم ببیند شما چه می کنید. تا آمدن حسابدار اصلی رشته کار دست شما سپرده.
با انگشت شستش، کنار ابرویش را خاراند و نگاه کرد.

- ببخشید مهندس ، این یعنی بعد از آمدن ایشون من باید رفع زحمت کنم.
- من چنین حرفی زدم؟
- نه.
خلاصه گویی را هم به صفاتش اضافه کرد. این که حراف نبود هم جای تأمل داشت.

romangram.com | @romangram_com