#باورم_شکست_پارت_266

پشت قیافه ی آرامش ،کرور کرور اقتدار صف کرده بود . محکم بود همانجور که تصور می کرد. اما جوان بود و کمی هم افکارش...

- حرفتون محترم، اما این مراقبت و محافظت از خود گاهی اوقات تبعات جبران ناپذیری خواهد داشت ،حتی در مورد خود آقایون.
حریفش قدر بود دیگر. هرچند وسط خیابان خیال برپایی چالش نداشت. اما خب ، بی جواب هم نمی شد با حریف خداحافظی کرد.

- پس خدا به داد شما آقایون برسه که از دست خودتون هم در امان نیستید.
- این قانون شما در مورد خانمها هم صدق می کنه.
خنده ی آرزو که بلند شد ،خودش هم نتوانست از کش آمدن لبخندش امتناع کند و نگاهش در سیاهی چشمش نشست که خیره نگاهش می کرد. به آنی لبخندش دود شد ،اما نگاهشان همچنان متصل ماند.
آلودگی صوتی ناشی از صدای بوق ماشین این اتصال را قطع کرد و هر دو را سر حواس آورد. تعلل را بیش از این جایز ندید و با خداحافظی و تشکری سوار ماشین شد و پایش را روی پدال گاز فشرد.

- یلدا این بشر فوق العاده ست.
سیاهی بود و سیاهی... گیرا بود و نگاه را در خود می کشید. سری تکان داد تا از افکارش فاصله بگیرد.

- یلدا ، حواست هست.

romangram.com | @romangram_com