#باورم_شکست_پارت_246

*************




- امیرآراد، مامان اینا اومدن.
چنان هیجان زده بود که حتی برای جواب گرفتن هم صبر نکرد. تلگرافی خبر را مخابره کرد و به سرعت باد از آنجا دور شد. گزینه ی تغییر ناپذیر همچنین به قوت خود باقی بود .
وسایلش را جمع کرد و از اتاق بیرون رفت.

- سلام سعید خان، چقدر عوض شدید؟
- تو باید امیر آرمان باشی.
- خودم هستم.
دستی مردانه داد و بی طاقت در آغوشش جای گرفت. هم بازی کودکی اش بود این مرد، آن هم در بزرگی.


romangram.com | @romangram_com