#باورم_شکست_پارت_224
خنده اش را آزاد کرد و بشقاب پر از سیب را روی میز گذاشت.
- یک سری اتفاقات و تهدیداتی شده بوده که مجبور میشه برای حفظ جون خاله ناهید ترکش کنه
قرار بود جمعه را به آرامی سپری کند، اما انگار دستی از غیب نمی گذاشت. کاش یکی پیدا می شد و درست توضیح می داد.
- خواستگار سمج خاله رو یادته؟
- چطور میشه اون مرد رو فراموش کرد؟
- بعد از جواب رد و نامزد شدن خاله با سعید خان، بازم پا پس نمی کشه و ادامه میده. اینقدر این ماجرا کش دار میشه تا سعید خان هم متوجه میشه.
- خب اینها دلیل میشه که خاله رو ترک کنه؟
نفسش را آزاد کرد و تکه اش را به مبل داد.
- سعید خان که متوجه میشن ،میرن سراغ اون آقا . اسمش رو یادت میاد؟
- ناصر .
- درسته، ناصر، خلاصه یکی ناصر و یکی سعید. انقدر که با هم گلاویز میشن.
- این جریانات رو کی برای تو تعریف کرده؟
romangram.com | @romangram_com