#باورم_شکست_پارت_221
چشمهایش را محکم بر هم فشرد و حسرت آرامش را با جرعه ای از قهوه اش فرو داد. آرزو تعطیل.
- امیر آراد ، بهت در مورد خاله ناهید گفتم؟
- چی شده؟
- قراره ازواج کنه.
جستن قهوه در گلویش همزمان شد با قهقهه ی بلند امیر آرمان. قطعاً شوخی می کرد. حاضر بود قسم بخورد که این شوخی را بی جواب نمی گذاشت.
- شوخی می کنی دیگه؟
- نه به مولا، جدی جدی هستم.
- این حرف چه معنی داره ؟
- معنی شیرینی خوردن.
قهقه ای زد و دستش را محکم روی پایش کوباند. حرکاتش عجیب که نه، اما نرمال هم نبود. خودش می گفت و خودش می خندید.
اصلا ًخنده اش کجا بود. خنده داشت؟ خاله ناهید را چه به ازدواج . این دیگر چه بود؟ اصلاً شدنی بود؟ مگر نگفته بود هرگز ،آن هم محکم.
romangram.com | @romangram_com