#باورم_شکست_پارت_220

- نه.
خیره نگاهش کرد و هر چه فکر کرد جمله ای در خور پیدا نکرد.

- بهتر نبود همون اول می گفتی نه؟
- چون نمی دونستم جایی مدِ نظرت هست یا نه پرسیدم
- و چرا گفتی نه؟
- دقیقاً به همون دلیلی که پرسیدم.
نگاه گیجش را که دید ،لبخندی نرم روی صورتش نشست.

- چیز مهمی نیست. ذهنت رو درگیر نکن.
ماگ به دست از آشپزخانه بیرون رفت و جناب سرگرد را تنها گذاشت.
سکوت امروز را دوست داشت ،البته اگر پایدار می ماند. امیدوار بود امیر آرمان همکاری کند.

- راستی امیر آراد...

romangram.com | @romangram_com