#باورم_شکست_پارت_219
جمعه بود و سامان دادن به کارهای عقب افتاده در لیست واجب بود. تا ناهار چند ساعتی وقت بود. پس بهتر بود تنبلی را کناری بگذارد و به کارهایش برسد.
مرتب بودن ارثی بود. این را از هر دو طرف ببری ،نور علی نور می شود. با این وجود کمی وسواس گونه به مرتب کردن لباس ها پرداخت.
آرام و پیوسته کار می کرد و هر هیجانی گویی راهی در این دختر نداشت. شنیده بود، این آرام بودنش تهمینه را تداعی می کند، آن هم پر رنگ.
سرش به کارش گرم بود و خیالش از همه چیز خالی. گاهی لازم است حتی خودت را هم فراموش کنی.
*****************
- امیر آراد...
ماگ را برداشت و پشت میز نشست.
- امروز ناهار بریم بیرون؟
- کجا مثلا؟
- یک طرفی میریم.
romangram.com | @romangram_com