#باورم_شکست_پارت_212

***************

- یلدا، مادر جون اون کاسه ها رو بیار
- چشم الان.
صبح جمعه و حلیم. این یک رسم بود. دارچین جان هم که محبوب بود و در صدر سفره. حلیم که بود دارچین جان یکه تازی می کرد.

- به چی فکر میکنی؟
- به ارتباط منسجم دارچین و حلیم.
قیافه ی کج شده ی مونس را که دید، صدای خنده اش به هوا رفت و کاسه به دست بیرون رفت.
هوا سرد بود ،اما سرمایی دلچسب . صبحانه را در باغ خوردن هم حال و هوای خودش را داشت. کاسه ها را روی میز گذاشت و نگاهش دور تا دور باغ چرخید. این باغ پر از خاطرات بود،تلخ و شیرین، خوب و بد .

- به چی فکر میکنی بابا جان؟
- این باغ چند ساله ست پدر جون؟
نگاهش دور تا دور باغ چرخید.

romangram.com | @romangram_com