#باورم_شکست_پارت_209


- دست شما درد نکنه مامان
- نوش جانت.
از پشت میز بلند شد و به سمت سالن رفت. روی کاناپه شست و تلویزیون را روشن کرد و خود را با بالا و پایین کردن کانالها مشغول کرد.
اخبار و فوتبال و سریال مثلث اتحاد را تشکیل داده بودند و چه جانانه از هم حمایت می کردند. کنترل را کنار دستش گذاشت و دستی به موهایش کشید.
فردا که نسبتاً خلوت بود و می توانست کار های عقب افتاده اش را انجام دهد. خانه و سکوتش را دوست داشت. آپارتمان لوکسش بود که گاهی خسته از هیاهوی زندگی به آنجا پناه می برد اما این خانه با تمام متعلقاتش بهترین جای دنیا بود.

- کی میری سفر؟
از فکر بیرون آمد و سرش را چرخید.

- دقیقاً معلوم نیست.
- آقای تابان زنگ زده بود برای تشکر.
- تشکر لازم نیست. خوشحال میشم بتونم تو این کار خیر سهمی داشته باشم.
- اتفاقاً برای همین زنگ زده بود.

romangram.com | @romangram_com